بیدارم کن از کابوسی که دم به دم با من میاد

بیدارم کن بیدارم کن از کابوسی که دم به دم با من میاد بیدارم کن از تصویر یه برگ سبز تو چنگ باد بیدارم کن از این وحشت بیدارم کن فانوسم باش فانوسم باش تو تاریکی که لحظه لحظه با منه فانوسم باش وقتی این شب ستاره ها میشکنه فانوسم باش تو این غربت نازنینم با من باش آواز تو صدای شهر بی صداست لبخند تو خلاصه ترانه هاست دستای تو برای زخم من دواست بیدارم کن منو ببر که خسته ام که خسته از سیاهی ام منو ببر به سمت صبح منو ببر به سمت نور به سمت نور

  
نویسنده : کامی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ امرداد ،۱۳٩۳